قسمت چهارم - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 21:44
سلام مرسی که هستید و میخونید فقط همین
قسمت پنجم - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 21:44
امیدوارم دوست داشته باشین
قسمت ششم - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 21:44
قسمت ششم رمان کامران هومنی
قسمت هفتم رمان - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 21:44
در کوي تو معروفم و از روي تو محروم... گرگ دهن آلوده ي يوسف ندريده...
قسمت هشتم رمان کامران هومنی - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 21:44
قسمت اول - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 0:29
تقديم به همه طرفداران گل کامران و هومن عزيز ستاره ي همه تو آسموناس و همه تو آسمونا دنبالش ميگردن! ولي من تو تلويزيون دنبال ستارم ميگردمو جاش تو قلبمه... دوستت دارم درخشان ترين ستاره _مهلا! خاک بر سرم ميدوني چقدر ديگه تا کنکور مونده؟ _اه! سوگند بذار يه بار تو حال خودمون باشيم ديگه! هي کنکور
قسمت دوم رمان ستاره ي شبام - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 0:29
يه متر پريدم!! مامانم اومد تو اتاق همينجوري که داشت نفس نفس ميزد تلفنو انداخت رو تختو گفت _واي...(اب دهنشو قورت داد) اين...اين زنه کي بود...طهماسبي؟...ميرزايي؟... _کيو ميگين؟! تهراني؟ _اره اره اره همون خانمه تهراني! _خب؟؟؟؟؟ _الان پشت خط بود _خب خب چرا هول کردين چي گفت؟ _واسه اون اختراعت زنگ زد
قسمت سوم - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 0:29
قسمت سوم .با صداي وقتي رسيدي که شکسته بودم چشمامو باز کردم...فهميدم گوشيم داره زنگ ميخوره... خوابم برده بود...حال نداشتم جوابشو بدم...دستمو که بيرون از پنجره بود اوردم تو، خوناي روش خشک شده بود...دستو پاهام رنگ گچ شده بود...پوزخندي زدمو در پنجره رو بستم داشتم يخ ميزدم. دي بود. همه اتاقم سرد شده بود.